.
.

افكار مسطور
پراكندگي هاي س.م.عاملي


 

۱۶ مهر

بنمای رخ

بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست
بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست

اي آفتاب حسن برون آ دمي ز ابر
كان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنيدم از هواي تو آواز طبل باز
باز آمدم كه ساعد سلطانم آرزوست

گفتي ز ناز بيش مرنجان مرا برو
آن گفتنت كه بيش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت كه برو شه به خانه نيست
وان ناز و باز و تندي دربانم آرزوست

در دست هر كي هست ز خوبي قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن كانم آرزوست

اين نان و آب چرخ چو سيل‌ست بي‌وفا
من ماهيم نهنگم عمانم آرزوست

يعقوب وار وااسفاها همي‌زنم
ديدار خوب يوسف كنعانم آرزوست

والله كه شهر بي‌تو مرا حبس مي‌شود
آوارگي و كوه و بيابانم آرزوست

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شير خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روي موسي عمرانم آرزوست

زين خلق پرشكايت گريان شدم ملول
آن‌هاي هوي و نعره مستانم آرزوست

گوياترم ز بلبل اما ز رشك عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دي شيخ با چراغ همي‌گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند يافت مي‌نشود جسته‌ايم ما
گفت آنك يافت مي‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپريرم عقيق خرد
كان عقيق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز ديده‌ها و همه ديده‌ها از اوست
آن آشكار صنعت پنهانم آرزوست

خود كار من گرشت ز هر آرزو و آز
از كان و از مكان پي اركانم آرزوست

گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد
كو قسم چشم صورت ايمانم آرزوست

يك دست جام باده و يك دست جعد يار
رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست

مي‌گويد آن رباب كه مردم ز انتظار
دست و كنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابي‌ست
وان لطف‌هاي زخمه رحمانم آرزوست

باقي اين غزل را اي مطرب ظريف
زين سان همي‌شمار كه زين سانم آرزوست

بنماي شمس مفخر تبريز رو ز شرق
من هدهدم حضور سليمانم آرزوست




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1075



 نظرات

بلوگ زيبايي داريد. شما را به بازدید از سایت بین المللی http://www.kabbalah.info
و وبلوگ ما http://kabbalah82.blogsky.com/ دعوت می کنم

نويسنده: Ramishar

 










مشخصات مرا به خاطر بسپار