این باقی عمر را بها پیدا نیست
دیروز ماشینی که سوار شده بودم، پشت یک چراغ قرمز ایستاد. تایمر عدد 124 را نشان می داد. دوباره وقتی به تایمر نگاه
کردم، عدد 53 را روی آن دیدم. شروع کردم به شمارش معکوس به همراه تایمر. وقتی که می شمردم ذهنم نیز در حال سفر بود. دیدم این زمانی که دوست دارم با سرعت بیشتری سپری شود، لحظات عمرم است که تو گویی از سقف مشخصی کم می شود. دچار دلشوره شدم، فکر کردم که چقدر کار نکرده دارم و ...
دلشوره بود و نگرانی و شاید ترس، مثل وقتی که دیر شده، در ترافیک مانده ای و می ترسی که به جلسه امتحان نرسی!
دیگر نتوانستم به شمارش ادامه دهم.
امروز که از خانه بیرون آمدم، در راه باز چشمم به تایمر چراغ راهنمایی افتاد؛ نا خودآگاه چشمم را از آن دور کردم.
آرند یکی و دیگری بربایند
بر هیچ کسی راز همی نگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند
پیمانه عمر ما است می پیمایند
پ.ن: من کامپیوترم را داده ام برای آپ گرید. دوستانی که عادت کرده بودند من روزی سه-چار تا پست بذارم، دِق نکنند. اندکی صبر سحر نزدیک است. (این هم یادی از نیما فاتح)
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/905
|
زين پس به جاي واژه نامانوس و زشت تايمر
بنويسيم زمانسنج
دورگماني چند در آمادگان پخش به سر ميبرد
به گوش جان نيوش ميكنيم
:)
سلام
من ستايشگرم
بله لحظه ها مي آيند و مي روند و ما چقدر كار داريم كارهاي كه ممكن است هيچ وقت به سر انجام نرسند و فرصت تمام
اما من نه به گذشت زمان غم مي خورم و نه منتظر آيندهايي نامعلوم
من به كسي مي انديشم كه اينجاست
نفس مي كشد
مي بيند
راه مي رود
گريه مي كند
مي خندد
آخرين كسي كه فرياد رس است
مردي است كه مردانه مي بيند
برعكس آنچه كههم اكنون مرسوم شده
نه زن جاي زن است و نه مرد جاي مرد
و چقدر غم مي خورد
به اينهمه فراموشي
بعضي وقتها فراموش مي كنيم
از كجا آمده ايم
بعضي وقتها دستهاي گرم خدا را هم فراموش مي كنيم
بعضي وقتها لطف ها و مهرباني ها را فراموش مي كنيم
بعضي وقتها خدا را هم فراموش مي كنيم و اين چقدر دردناك است
بعضي وقتها همه را فراموش مي كنيم
خداي من
خداي مهربان من
دستهاي سرد ما را به گرمي بفشار
خداي من با من باش
يا مولا
ببخشيد كه جسته و گريخته از همه و از همه جا گفتم
اما بايد مي گفتم
چقدر درناك است
بغضي در گلو كه هر گز فرو نشسته باشد
مي خواهد فرياد كند نمي تواند
خداي من
پس يار مهربان من كي ميايد
كجاست ؟؟؟؟؟؟؟
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد
در دام مانده مرغي صياد رفته باشد
آه از آدمي كه تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته و او چون باد رفته باشد
از آه دردناكي سازم خبر دلت را
روزي كه كوه صبرم بر باد رفته باشد
رحمست بر اسيري كز گرد دام زلفت
با صد اميدواري ناشاد رفته باشد
يا مولا
در تست هوش وبلاگ من شركت كنيد
ان اقا كسيكه بخاطر مزخرفات تو دق ميكنه همون بهتر كه زودتر دق كنه و توي زپرتي رو شاد نكنه!
|