بجوییم و بیابیم
زمان یاس نو- علیه الرحمة - مسؤولیت ضمیمه روزنامه را که همان چهار صفحه فیچر بود، من و حسین آقا باستانی بر عهده داشتیم.[1]
ما کلاً سیستم مان – همانطور که برخی همکاران و دوستان در جریانند - حق التحریری بود و تحریریه برای صفحات غیر خبر نداشتیم؛ به دلایلی که شاید بعداً به آن بپردازم. یکی از کسانی که تا پیش از اینکه برود فرنگ با ما همکاری داشت، سید ابراهیم نبوی بود که برایمان گفتگو تهیه می کرد. گفتگوهایش هریک کتابی بود که می داد به ما و ما هم مطابق حوصله روزنامه، بخش کوچکی از آن را منتشر می کردیم. من بنابه مسؤولیتم، کل متن را می خواندم و بخشی از آن را برمی گزیدیم.
سید ابراهیم گفتگویی داشت با آسید مصطفی تاج زاده. [چقدر وفور سید!]
این ها را گفتم برای آن که به بخشی از آن مصاحبه بپردازم که یادم نیست در روزنامه چاپ شد یا نه و تا جایی که می دانم این مصاحبه هنوز به صورت کتاب منتشر نشده است.
آن زمان ها آسید مصطفی به فراخور اوضاع دوران، دموکراسی لبنانی را زیاد شاهد می آورد. در همین گیر و دار موضوع لبنان و فرهنگ همزیستی لبنانیان، از تشیع لبنانی نیز صحبت به میان آمد. آقای تاج زاده از شخصیتی لبنانی شیعه نقل کرد که گفته بود هنگام تقسیم مناسک و مظاهر مذهبی، شادی های تشیع نصیب شیعیان لبنان شده است و غم ها به ایرانیان واگذار. [2]
خاطرم هست که چند سال پیش وقتی تعدادی از اعضای حزب الله لبنان از بند اسرائیلی ها رهایی یافته بودند، حزب الله جشن بزرگی را برگزار کرد که به طور مستقیم از تلویزیون ایران پخش شد. این مراسم در روز آزادی اسرا، از قضا مصادف بود با سالگرد شهادت یکی از ائمه شیعه؛ خاطرم نیست کدام امام؛ ولی به یاد دارم که یکی از امام های اصلی ومهم، شاید امام جعفر صادق (ع) بود. در لبنان جشن بود و در ایران عزا. نمی گویم در روز شهادت امامان دین جشن بگیریم؛ فقط توجه می دهم که نگاه شیعیان لبنان به عزا این چنین متصلب نیست. [3]
یک نکته دیگر همین امام اصلی و فرعی است؛ نیافته ام روایتی که امام حسین را به امام حسن برتری دهد و آیا هیچ یک از معصومین بر نبی اکرم برتری دارد که عزای او را مختصر برگزار می کنند و عزای سبطش را ده روزه یا بیست روزه؟ چند سالی است که فکر کردن به این موضوع آزارم می دهد و پای رفتنم را به مراسم عزا سست می کند که سوک پیامبر سنگین تر است یا جانشینان او؟ تو گویی پیامبر حاشیه ای است بر دین ما؛ او آمده و دینی آورده و بعد دیگرانی آمده اند آن دین را اشاعه داده اند؛ تو گویی اجر و منزلتی بیش از آنی دارند که خداوند به رسالتش برگزید.
می خواهم نتیجه بگیرم که بسیاری از آیین های موجود و هر روز نوپدید، درست مثل آیین های بومی است که هرکه آمده بر آن افزوده و کاسته است و اصل آن گم شده است ... بجوییم تا بیابیم و این جست و جو، اولی است بر ذکر مصائب رسول و خاندان او.
نکته دیگری هست که بگویم. وزیر خارجه مان هفته پیش پاسخ به سؤال نماینده ای را با تسلیت ایام عزای امام حسین آغاز کرد و از ایشان به عنوان طراح ایده تسلیم ناپذیری مطلق در مقابل ظلم یاد کرد. واضح است که چرا وزیر بر این نکته انگشت می گذارد؛ که پیش از هر پاسخی، حجت را با شاهد آوردن از معصوم تمام کند و این از فواید و البته عوارض دین سترگی است که اکنون بعد 1400واندی هنوز ایستاده و حضوری گسترده در جامعه دارد؛ به گونه ای که هرکسی می تواند در دفاع از مشی خود، با اندکی زیرکی و ظرافت دلالتی مذهبی بر راستی خود بیاورد؛ آنچنانکه جناب وزیر مرتکب شده اند. هیچ یک از امامان جز امام علی و امام حسین نجنگیدند و آن دو نیز پس از سال ها خانه نشینی وارد جنگ شده و البته فقط امام حسین قیام کرد؛ آن هم پس از آنکه معاویه مرد و یزید بر تخت نشست. دیگر امامان نیز هیچ کدام بر حاکمان جائر و ظالم زمان خود نشوریدند و حتی چند تن از آنان بخش عمده حیات خود را در حبس یا حصر سپَردند. مسلماً طرد ظلم فضیلت است؛ اما فرع است در حفظ اصول و حقوق اولیه. امام حسین به صراحت انگیزه قیام خود را بیان فرمود و گفت: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی ». او قیام کرد و خود را فدا کرد تا اسلام بماند؛ کمااینکه دیگران امامان صلح کردند وصبر، به همین منظور.
حال آیا سزاوار است ما به گونه ای به دین بپردازیم که اصل آن خدشه دار شود؟ [4]
----------------------------------------------------------------------
1- درباره حسین و سعیدمان خبر پراکنی هایی شده، باشد برای فردا – به این نتیجه رسیده ام که حوالت دهی به فردا شیوه خوبی برای تداوم وبلاگ نویسی است.
2- توجهتان می دهم به این نکته که تا پیش از صفویه پایگاه و پناهگاه تشیع، لبنان امروزی و جبل عامل بود و بعد از آن که شاه اسماعیل تشیع را مذهب رسمی اعلام کرد، این مذهب دستمایه ای برای کسب قدرت سیاسی قرار گرفت و بعدها شاه عباس، علمای لبنان از جمله شیخ محمد بهاءالدین عاملی – شیخ بهایی و دیگرانی را به ایران فراخواند تا به ترویج مبانی تشیع بپردازند، بعدها خصوصاً در دوره افول صفویه و زمامداران خرافی و بی کفایت آن، پیرایه هایی بر تشیع بسته شد که برخی نظیر علی شریعتی آن را نشأت یافته از آیین های عیسویان می دانند.
3- این موضوع را زیاد باز نمی کنم؛ خودتان فکر کنید و ریشه ها و نتایجش را بیابید؛ شاهد مثال هم فراوان است، مثلاً اینکه برخی از بزرگان مذهب، روز شهادتشان تعطیل است و نه روز ولادتشان.
جامعه شناسی دین یکی از زیر مجموعه های دانش مطالعات اجتماعی است که متأسفانه گویا در ایران هنوز به عنوان تخصص مجزا تدریس نمی شود. به نظرم جامعه شناسی دین، درباره تشیع مجال بسیار برای مطالعه دارد؛ خصوصاً در ارتباط با جامعه شناسی سیاسی. دو تن از دوستان درس خوانده جامعه شناسی، علی پیرحسین لو و هادی نیلی نیز در این باره نوشته اند که پیشنهاد می کنم بخوانید.
4- قطعاً انرژی هسته ای حق ما است؛ اما آیا برای نیل به این حق سزاست که حقوق اولیه مان را در معرض تعدی قرار دهیم و اسلام را سوژه تبلیغات ناعادلانه کنیم؟
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/891
|
براي من جالبه كه شما مي گفتي حديث رو قبول نداري و حالا داري به اون استناد مي كني. البته دقت كن كه برام جالبه و نه شگفت انگيز كه اين مشي را از بسياري ديده ام در اين روزگار
اميدوارم بتونم نظر تفصيليم رو برات سر فرصت بنويسم/ بالاخره وقتي دوست عزيزي به گفتگوي حقيقي تن نمي ده بايد از ابزارهاي مجازي گفتگو بهره وافي را برد
|