از تاریخ نیز تهی می شویم
سال چهارم دبیرستان، دبیر شیمی مان، پیر مرد فرهیخته ای* که فوق لیسانس شیمی داشت؛ فکر می کنم از آلمان، در زمان تحصیلش استادی داشته که برنده جایزه نوبل بوده است. یک بار وقتی که داشت از او یاد می کرد، حرفی زد که خیلی متأثرم کرد. او درباره اهمیت جایزه نوبل گفت و گفت که تا کنون هیچ ایرانی ای، این جایزه را نبرده است. گفت که گرچه در عالم تکنولوژی و فن سری در سرها نداریم؛ ولی مگر نه اینکه ایران سرزمین گل و بلبل و غزل و قصیده است؛ با این حال حتی نوبل ادبیات هم نداشته ایم.
گفتم استاد! آن زمان که سعدی و خیام و فردوسی و مولانا داشته ایم؛ ابو ریحان و فارابی و ابن سینا و - باز هم- عمر خیام هم داشته ایم. آن زمان که صائب تبریزی داشتیم؛ شیخ بهایی و میرداماد و ملاصدرا نیز داشتیم. آن زمان سلجوقیان و خوارزمشاهی و صفویان بر ایران حکم می راندند که بغداد و استانبول نیز نسبت به آنان خضوع داشتند.
از نظر من تعصبات ناسیونالیستی-شووینیستی ما ایرانیان عارضه ای است که ریشه در کمبودهای ما دارد. ایرانیان ملتی بوده اند که همواره افتخاراتی بالاتر از سایر ملل داشته بودند. اما این تمدن از قریب به 300 سال پیش رو به افول گذاشت؛ بعدها در عصر استعمار بیشتر عقب نگاه داشته و بیشتر تحقیر شد. مردمان ایرانی به واسطه یک مکانیسم دفاعی روحی و روانی، برای التیام آلام این تحقیر و حقارت، پیشینه افتخار آمیز خود را دستمایه غروری کاذب قرار داده اند. بی گمان تاریخ یک کشور، پشتوانه و اعتباری برای آن شمرده می شود و بر اصالت ملت دلالت دارد و بر همبستگی و اعتماد به نفس مردمان آن سرزمین می افزاید؛ اما اتکا به تاریخ و افتخارات پیشینی، مثل هر چیز دیگر، اگر از حد بگذرد، شکل بیماری به خود می گیرد.
در اینجا قصد ندارم به این ناسیونالیسم بیمارگونۀ تنها متکی به تاریخ بپردازم. نکته ای که می خواهم نتیجه بگیرم اینکه
اولاً حتماً ایرانیان پیشینه پر و پیمانی دارند که تا کنون، تکیه بر آن توانسته افسردگی چند سده ای این ملت را علاج کند و هرازگاهی آن ها را به تکاپو وادارد.
ثانیاً اینکه باز تأکید می کنم، اتکا به پیشینه تاریخی، مکانیسمی دفاعی بوده است که باعث شده است هویت واحد ایرانی را در غیاب منافع مشترک اقوام حفظ کند. به این نکته توجه می دهم که هویت ایرانی فعلاً و تاکنون، به عنوان عامل همگرایی اتباع ایران، در مقایسه با دیگر هویت های ملی، توفیق قابل توجهی داشته؛ تا حدی که ایرانی های مهاجر نیز کماکان خود را متعلق به این هویت می دانند.
به هر روی، پیشینه تاریخی ما، پشتوانه ای برای هویت هفت هزار ساله ماست، گیرم که به افراط بدان تکیه می کنیم. اما با تأسف شواهدی پدیدار شده اند که اگر هوشیار نباشیم، این تنها سرمایه باقی مانده را نیز از دست می دهیم؛ تغییر نام خلیج فارس، مصادره مشاهیر از مولوی و نظامی گرفته تا ابن سینا(که اخیراً آغاز شده)، از دست دادن میراث تاریخی چه به واسطه سهل انگاری متصدیان امر یا چه به واسطه سودجویان و بسیار نمونه های پرشمار دیگر. تو گویی اگر در موضع ضعف قرار گیریم، نه تنها باج گیران خارجی به تاراج سرمایه ها مان می نشینند؛ که کفتارهای پیر کمین کرده نیز، هویت مان را تکه تکه می کنند و می برند.
و نمی دانم آیا پیگیری پروژه هسته ای، گذشته از همه هزینه ها، آیا به از دست دادن هویت فرهنگی که اکنون تنها نگهدارنده انسجام ملی است می ارزد؟
--------------------------------------------------------------------------------
* استاد مهین بخت، خداوند پیروزش داراد
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/883
|