كي كند اين جا مُقام؟
هر نفس آواز عشق، ميرسد از چپ و راست
ما به فلك ميرويم، عزم تماشا كه راست
ما به فلك بودهايم، يار ملك بودهايم
باز همان جا رويم، جمله كه آن شهر ماست
خود ز فلك برتريم وز ملك افزونتريم
زين دو چرا نگذريم، منزل ما كبرياست
گوهر پاك از كجا، عالم خاك از كجا
بر چه فرود آمديت، بار كنيد اين چه جاست
بخت جوان يار ما، دادن جان كار ما
قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست
از مه او مه شكافت، ديدن او برنتافت
ماه چنان بخت يافت، او كه كمينه گداست
بوي خوش اين نسيم از شكن زلف اوست
شعشعه اين خيال زان رخ چون والضحاست
در دل ما درنگر هر دم شق قمر
كز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست
خلق چو مرغابيان زاده ز درياي جان
كي كند اين جا مُقام مرغ كز آن بحر خاست
بلكه به دريا دريم جمله در او حاضريم
ور نه ز درياي دل موج پياپي چراست
آمده موج الست كشتي قالب ببست
باز چو كشتي شكست نوبت وصل و لقاست
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/811
|