.
.

افكار مسطور
پراكندگي هاي س.م.عاملي


 

۲۴ آبان

به ياد آور آن خسرواني سرود


بازآمد آن مغني با چنگ سازكرده   
دروازه بلا را بر عشق باز كرده 


بازار يوسفان را از حسن برشكسته 
دكان شكران را يك يك فراز كرده 


از بس كه نوح عشقت چون نوح نوحه دارد 
كشتي جان ما را درياي راز كرده 


 


استادان موسیقی، شجریان و علیزاده و کلهر، باز در وطن هم نوا می شوند. سخت است ببینی هم عصز استادانی هستی که روز و شبت را با نوای آنان می گذرانی، هموطن آنانی و از فیض حضور بی بهره. هر بار که استاد شجریان برای اجرای کنسرت، ترک دیار می کرد، مغموم غربت او و غریبی خویش و خویشان می شدم. که دشوار است در این سرا عاشقی و عشق ورزیدن و چه باک از آوارگی اگر مرد عشق باشی. و آدمی را نیز عمر اندک است و باید پویید و رفت به هرکجا که بشود، شاید که در این روزگار بدنامی و بدسگالی نام نیک ایران و همای فرهنگ آن فراز شود. و استاد چنین می کند. 


اما استاد اینک تاب بی تابی ما - که در داخلیم و حسرت حضور او را می بریم - نیاورده و به رغم دشواری روزگار هنر و هنرمند در این دیار باز وعده دیدار داده است. 


قرار است استاد در تاریخ هشتم تا یازدهم آذرماه در تالار کشور اجرا داشته باشند. از فردا زرو اینترنتی از طریق سایت دل آواز صورت می گیرد.
در انتظار دیدار یا به تعبیری
دمیدن در تن خسته شهر ...


 



 بيا ساقي آن مي كه حال آورد 
كرامت فزايد كمال آورد 
به من ده كه بس بي‌دل افتاده‌ام 
وز اين هر دو بي‌حاصل افتاده‌ام 
بده ساقي آن مي كز او جام جم 
زند لاف بينايي اندر عدم 
به من ده كه گردم به تاييد جام 
چو جم آگه از سر عالم تمام 
بيا ساقي آن آتش تابناك 
كه زردشت مي‌جويدش زير خاك 
بيا ساقي آن بكر مستور مست 
كه اندر خرابات دارد نشست 
به من ده كه بدنام خواهم شدن 
خراب مي و جام خواهم شدن 
بده ساقي آن مي كه شاهي دهد 
به پاكي او دل گواهي دهد 
من آنم كه چون جام گيرم به دست 
ببينم در آن آينه هر چه هست 
به مستي توان در اسرار سفت 
كه در بيخودي راز نتوان نهفت 
كه حافظ چو مستانه سازد سرود 
ز چرخش دهد زهره آواز رود 
مغني كجايي به گلبانگ رود 
به ياد آور آن خسرواني سرود 
كه تا وجد را كارسازي كنم 
به رقص آيم و خرقه‌بازي كنم 
سر فتنه دارد دگر روزگار 
من و مستي و فتنهء چشم يار 
مغني بزن آن نوآيين سرود 
بگو با حريفان به آواز رود 
مغني نواي طرب ساز كن 
به قول وغزل قصه آغاز كن 
كه بار غمم بر زمين دوخت پاي 
به ضرب اصولم برآور ز جاي 
مغني نوايي به گلبانگ رود 
بگوي و بزن خسرواني سرود 
روان بزرگان ز خود شاد كن 
ز پرويز و از باربد ياد كن 
مغني از آن پرده نقشي بيار 
ببين تا چه گفت از درون پرده‌دار 
چنان بركش آواز خنياگري 
كه ناهيد چنگي به رقص آوري 
رهي زن كه صوفي به حالت رود 
به مستي وصلش حوالت رود 
مغني دف و چنگ را ساز ده 
به آيين خوش نغمه آواز ده 
مغني ملولم دوتايي بزن 
به يكتايي او كه تايي بزن 
در اين خونفشان عرصه رستخيز 
تو خون صراحي و ساغر بريز 
به مستان نويد سرودي فرست 
به ياران رفته درودي فرست




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/496



 نظرات

خوش به حال تون جاي ما رو هم خالي كنيد

نويسنده: ندا

 

سلام . در پست قبلي از فهيم بودن رپيس جمهور نوشتين كه بيشتر به طنز شبيه بود از دايره سيمرغي ها تعجب كردم . براتون آرزوي موفقيت ميكنم . در پناه حق

نويسنده: محمد