چرا نمينويسم؟
از زماني كه الپر عزيز اين وبلاگ را براي من فراهم كرد، چندين ماه ميگذرد. وقتي
اين پيشنهاد را به من داد، من مقاومت زيادي داشتم؛ مدتي بود كه وبلاگنويسي را
تعطيل كرده بودم و مشكل اصليام اين بود كه چه بنويسم. فضا اصلاً فضاي نوشتن نيست.
نويسندهها حرفهاي را ببينيد؛ مثلاً جلائيپور، به نسبت گذشته خيلي كمتر
مينويسد.
خلاصه اينكه الپر خيلي اصرار كرد و گفت من درست ميكنم و تو هم راهي
براي نوشتن پيدا ميكني. درست كرد و حالا بايد مرتب بنويسي. خلاصه دست من را گذاشت
توي حنا.
وقتي وبلاگهايي را ميبينم كه به لطف خودشان به من لينك دادهاند ،
شرمنده ميشوم.
مهمترين مشكلم اين است كه چه بنويسم، خصوصاً اينكه اين اولين وبلاگي است كه به
اسم واقعيام است. چند وقتي بود كه ميخواستم از دوستان در اين صفحه بپرسم كه اينجا
به چه درد ميخورد و چه ميتوانم بنويسم. تا اينكه امروز مطلب سيدسامالدين
ضيائي را در فانوس خواندم كه مگر مجبوريم اينقدر حرف بزنيم. ياد سكوت ممتدم افتادم.
حالا از دوستان ميخواهم كه راهنماييام كنند كه چه ميتوانم
بنويسم. مطالب سياسي را يا با نام ميتوان نوشت و يا نميتوان؛ مطلبي را كه بتوان
به نام واقعي نوشت هم منطقي است كه در روزنامه بنويسم.
در نظر داشتم كه در اينجا
از تجربيات شخصيام بنويسم؛ اما بعد به اين فكر افتادم كه به چه درد ديگران ميخورد
اينگونه روده درازي، وقت مردم كه مفت نيست.
اين مطلب را نوشتم هم براي راهنمايي خواستن و هم به جهت عذر خواهي از دوستاني كه
به اين نقطه كور لينك دادهاند.
منتظر راهنماييهايتان هستم.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/115
|
والا از من اگر ميپرسي، حرفهات مشحون از تعارصات منطقي دروني بود! اولا تو كجا مطلب درست و حسابي داري كه توي روزنامه بنويسي. ثانيا كو روزنامه كه حالا تو بخواي مطالب درست و حسابي ات رو توش بنويسي! ثالثا اين ايده خوبيه كه از تجربيات شخصي بنويسي، اما چرا فكر ميكني لزوما بايد كسي بخونه يا افراد زيادي ميان وقتشون رو تلف ميكنن براي اين وبلاگ!! به هرحال اينها عوض اين يك ماه و اون همه زحمت كه به من دادي :) حالا بقيه ش رو ميتونيم حضوري مذاكره كنيم؛ ولي كلا خجالت بكش ديگه. بسه. بنويس. هر چي ميخواي، ولي بنويس
1-تو ميدووني وقتي بزرگ شدي مي خواهي چي كاره بشي؟ بعضي از كارها احتياج به زياد نوشتن داره تا آدم بتونه تو اون كار حرفه اي بشه. بعضي از كار ها هم اصلا نمي خواهد .
2- فكر ميكني نوشتنت چند تا راه جديد به خواننده هات نشون ميده؟
3-تا حالا دفتر خاطرات داشتي ؟
اين جا يكي از اين كاربرد ها رو برات داره .
انتخاب كن:)
سلام
اتفاق خوبيه اما دشواري هاي خودش رو داره. اميدوارم موفق باشيد. اگر دوست داشتيد حضوري صحبت كنيم خوشحال ميشم. راستش يه آن ذلم خواست كه يه وبلاگ داشتم و مجبور بودم بنويسم. كاش من هم يه الپر داشتم!!!
سيما سعيدي
راستش خواندن تجربيات شخصي آدما هميشه جذاب بوده برام. اينكه بخواي 4 تا خواننده مثل من داشته باشي شايد انگيزه جالبي نباشه براي يه سياسي نويس! اما خب.. همين جوري گفتم كه بدوني..
ضمن اينكه نوشتن از تجربيات شخصي براي من كه يه نتيجه خيلي خوب داشته: رفتارهاي اشتباهم رو راحتتر اصلاح كردم. به كمك نظر ديگران.
وبلاگ يك فضاي شخصيه كه مخاطباي هر وبلاگ اشتراك هايي رو با صاحبش پيدا مي كنن و مشتري دايميش ميشن.
تو سياسي نويسي و مي توني از زاويه سياست به ساده ترين رويدادهاي اطرافت نگاه كني .
هر اتفاقي در هر جايي.
وقتي داري رانندگي مي كني يا پياده راه ميري يا هر كاري كه شايد آدم از كنارش به راحتي بگذره.
اگر اين كار و كردي نگاه شخصيت توي نوشته هات مياد و چيزايي رو مي توني ببيني و بنويسي كه كسي نميتونه اونا رو ببينه يا بهشون توجه نمي كنه.
اينجاست كه نوشته هات براي مخاطب، جذاب ميشه و مثل يك تلنگر عمل مي كنه.
محمدجان اول اينكه ما منتظر تجربيات گرانقيمت شخصي جنابعالي هستيم و دوم اينكه اميدوارم كه تجربيات شخصي هم مثل خاطره تعريف كردنت نباشه كه آدم حوصلهاش سر بره البته اميدوارم كه تو اين دو ماهي كه من نبودم تونستي باشي فن خوب خاطره تعريف كردن رو ياد گرفته باشي و در آخر هم من با تمام حرفهاي الپر موافقم
سلام... هر چه بيشتر ننويسيد دوباره نوشتن سخت تر ميشه! بنويسيد از مطالب روزانه و غير سياسي ...
حالا كه مثالي از وبلاگ ما زديد (كه البته منظور آن مطلب سام زياده نويسي و بي ربط نويسي بود) اين يكي مطلب را هم كه پارسا نوشته بخوانيد... علت نوشتن خودش و خيلي از ما را گفته! سر افراز باشيد
http://fanus.blogspot.com/2004/11/blog-post_110108398839112175.html
قبل از منم نوشتن ولي جدي از كجا مي دونين كه وقت مردم با خوندن تجربيات شخصي س.م.ع هدر ميره؟؟ دليلای قانع كننده ای نگفتین ;) فرصت نوشتن این تجربه هارو نباید از دست داد. گاهی باعث تغییرهای خوبی میشن. هم برا نویسنده هم برای مخاطبا. من از همون موقع ِ نوشتن و فرستادن یه پست رو هم خيلي دوست دارم
من خودم يك وبلاگ درست كردم بدون وجودالپري كه برام اين كار و انجام بده( البته فقط اصرار خواهرم بود او هم به من گفت به جاي اينكه روز نوشت خودت را توي تقويم بنويسي يك وب لاگ داشته باش)من كه قبول كردم اما تنبلي علت اصلي ادامه ندادنم بود.البته روزنوشتم هم در تقويم به اين مانع برخورد كرده.فكر ميكنم تو هم اين مشكل را داري محمد!!.بچه ها اكثرا موافقند تجربياتت را بگويي من هم موافقم اما با روز نوشت بيشتر موافقم چون هم ميتونه سياسي باشه هم ميتونه اجتماعي باشه و هم شخصي.بعد هم ما ها كه اين پايين هستيم را هم نگاهي بكن ونوشتههاي خوبت را هم اينجا داشته باش شايد نتوانيم از نظرياتت در روزنامه بهره مند بشيم وديگر اينكه از اين راه افراد راحتر با تو در مورد يك موضوع همراهي يا مخالفت مي كنند.و اين همان تبادل نظريات و اطلاعات وتجربيات است مساله اي كه هم ما عاقلانه و منطقي دنبالش هستيم.
بعد از اين همه مقدمه پيشنهاد مي كنم به روز نوشت نويسي بپردازي.
والسلام
|