.
.

افكار مسطور
پراكندگي هاي س.م.عاملي


 

۶ مهر

ياد

امروز يكي از دوستان كه اهل شعر است و شعر مي‌خواند و مي‌داند و مي‌گويد زمزه مي‌كرد: "دل در گرو..." و من بقيه‌اش را نمي‌فهميدم؛ حوصله هم نداشتم كه بپرسم "بقيه‌اش؟" فقط باعث شد ياد شعري  بيافتم كه قبلاً گفته بودم:


دل در گرو عشق تو داديم نهاني
آگه شد از اين سر و از اين راز جهاني
آذر كه به يك بيشه خشكيده بيافتد
دودش بشود ناشر اسرار زماني







 نظرات

اون شعري كه امروز مي‌خوندم از ابتهاج است. ديروز در سيرورت دوستاني بودم كه براي اين آب و خاك رفتند و امروز اين وضع را نمي‌بينند .
دل در گذر قافله لاله و گل داشت
اين دشت كه پامال سواران خزان است

نويسنده: س

 

1- مصرع ِ آخر اشكال ٍ فيزيكي داره
2- آراگورن آقا !‌نه آراگون .

نويسنده: آراگورن

 

اشكال فيزيكيش اينه كه دود بلا فاصله بيرون مياد . همون موقع ناشر اسرار مي شه . حالا . نمي شد بي خيالش شي؟ . در ضمن با پديده اطلاعات غلط به شدت موافقم و اعتراف مي كنم كه در اين زمينه آماتوري بيش نيستم ؛) حالا حالا ها بايد شاگردي شما رو بكنيم كه چنان آتيش به پا كردي ولي داري چنين حالي مي كني . در ضمن هر چي گشتم اسبي نديدم براي دندان شماري !

نويسنده: آراگورن

 

مرسي بابت ر . حالا بزار دندوناشو بشمرم بعد بهت مي گم ٬) . زماني به اين شكل كه استفاده كردي من نديدم جايي بلا فاصله معني بده . البته جسارت تلقي نشه ها ! بي سواتيه منه ٬)

نويسنده: آراگورن

 

يه كم شعر بنويس!

نويسنده: زيرتيتر

 

درود بر شما!

نويسنده: آليوس ماكسيموس

 

آقا ما خوب پنچري مي‌گيريم. بيايم كمك؟

نويسنده: زيرتيتر